خاکستر گلها
مریم صباغزاده، نویسنده معاصر در گفتگو با خبرنگار شبستان درگذشت شمس آل احمد را به جامعه فرهنگی تسلیت گفت و تاکید کرد: شمس آل احمد برادر کوچک جلال بود که حدود شش سال با او اختلاف سنی داشت، وی در رشته فلسفه درس خوانده بود و در عکاسی و سینما نیز صاحبنظر بود، اما هنر اصلیاش در سفرنامهنویسی و نسابنویسی بود که بر اساس این تجربیات شجره خاندان آل احمد را نیز نوشت.
وی افزود: شمس از نظر عاطفی به شدت به جلال وابسته بود، تا آنجا که چند سال پیش وقتی برای نوشتن زندگی جلال به نزدش رفتم به من گفت "درست بعد از مرگ جلال عصا به دست گرفتم، مرگ جلال کمر مرا شکست، کاش من به جای او میمردم و او زندگی میکرد چرا که جامعه امروز به آدمی مثل جلال به شدت نیازمند است."
صباغزاده تصریح کرد: از شمس چندین داستان کوتاه و چندین سفرنامه بر جای مانده است. او حتی گنجینهای از خاطرات گذشته بود، کتاب او با عنوان "از چشم برادر" نیز کار ارزشمندی است اما درباره شمس آل احمد آنچه به نظر میآید این است که شمس بیشتر از آنکه نویسنده موفقی باشد، معلم توانمندی بود.
وی به ویژگی داستاننویسی شمس اشاره کرد و یادآور شد: به گمانم وجه داستاننویسی شمس در سایه هیبت جلال مسکوت ماند، چرا که او بیشتر با جلال سنجیده شد، در واقع شمس بعد از مرگ برادرش تمام انرژی خود را صرف این کرد که اثبات کند جلال به مرگ طبیعی نمرده است و مشاجراتی بین او و سیمین دانشور در این زمینه پیدا شد، بر سر همین مسئله بود. البته پیگیریهایی که برای نوشتن داستان زندگی جلال داشتم پی بردم که حقیقت مرگ جلال همان چیزی است که شمس می گفت و با همه احترامی که برای سیمین قایلم در این زمینه با شمس همعقیدهام چرا که شمس به خوبی جلال را میشناخت.
نویسنده کتاب "زندگی جلال" ادامه داد: اگر کسی این اواخر به شمس آل احمد بها میداد، متوجه میشد که شمس هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد و خدا را شکر میکنم که زمانی که او هنوز سرحال بود و حافظه خوبی داشت توانستم بسیاری از خاطرات او را ثبت و ضبط کنم که البته این کار را به کمک مریم کاظمزاده همسر شهید اصغر وصالی که در حال حاضر همسر خواهرزاده جلال است به انجام رساندم.
نویسنده" فصل فاصله" اظهار کرد: کارهای شمس را نیز خواندهام و به نظر میرسد شمس بیشتر از آنکه داستاننویس موفقی باشد انسابنویس و سفرنامهنویس موفقی است، اما نباید شمس آل احمد را در سایه جلال بنگریم چرا که توقع ما از جلال بسیار بالا بود، در واقع جلال فردی مسلط بود که با نثر مهاجم، بیپروا و قوی و مسلط خود حتی سیمین را نیز تحتالشعاع قرار میداد.
نویسنده "ماه و برکه" در پایان به ذکر خاطره ای از زبان شمس آل احمد اشاره کرد و گفت: یک روز شمس برایم تعریف کرد که برادرم جلال تحصیل کرده و گاه بداخلاق بود و حتی خیلی هم به من زور میگفت از من پادویی هم میگرفت اما با این همه من بسیار دوستش داشتم، یک روز یک گرامافون خریده بود که از ترس پدر جرأت نمیکرد در روز روشن آن را به خانه بیاورد و من به یاد میآورم که با چه رنجی در یک شب گاری کرایه کردیم و در کوچههای تنگ سیدنصرالدین گرامافون را به خانه آوردیم و به اتاقش بردیم و او همیشه ترانه مذهبی خواننده سیاه پوست، "ماهالیا جکسون" را که خیلی دوست داشت، با آن گرامافون گوش میداد.
| Design By : nightSelect.com |

