تبليغاتX
خاکستر گلها - جینی بندزن
هنر و ادبیات

 

دستهایش را زهی که از مته اش آویزان بود ٬ بریده بود . زخم ها را وقتی می شد بهتر

دید که او زه را به تردستی بر بدنه ی ظرف می رقصانید و سوراخ های ریزی پدید می آورد بی

آنکه جینــــی شکسته بسته از هم بپاشد!بعد هم مفتولي فلزي را از شبكه ي سوراخ ها رد

مي كرد و ضمادي از آهــــــك و سفيده ي تخم مرغ مي ساخت تا با آن روي شكــــــستگي را

 بپوشاند . من هرگز به ياد ندارم او براي چيني هاي شكسته اي كه بند مي زد ٬ دنبال واحد

و گز و پيمانه و اندازه باشد . بعد ها وقتي ملامين به بازار آمد و چيني هاي چاپ مسعـــــود

مادرم سر از گنجه و بوفه در آوردند ٬ او شد "چاقو تيز كن ". بعد هم رفت و ديگر نيامد .بعد از

آن چاقوهاي خانه براي مادرم تره هم خورد نكردند. پس او  با كندي و لنگي و نا كار آمدي كنار

آمد و دم نزد . تو هم ول كن اين ماجراي "واحد دل هاي شكـــــسته " را . دلي كه شكست ٬

 شكست !

مي ماند دستهاي چيني بند زن محله ي ما كه زخم هاي كاري داشتند و زخم ها را وقتي

 مي شد بهتر ديد كه مي خواستيم مزدش را بگذاريم كف دستش !

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت   توسط مریم صباغ زاده  |