تبليغاتX
خاکستر گلها - رفت که رفت !
هنر و ادبیات

 

دکتر ترکی از مرگ " قيصــــــــر " مي گويد . هر دو آنقدر خراب احوالیم که نه او می تواند

 بگویدونه من می توانم بشنوم!بعد گروس عبدالملکیان است که می گوید:"همه چیز ساعت

 دو و نیم دیشب اتفاق افتاده ٬ وقتی می بردندش بیمارستان . " وقتی شب بود و ماه بود و

خواب های پریشان بود . به گروس می گویم : " کاش کنگره ی شعر جوان را نیامده بودم ! "

راست می گویم . "کور شوم اگر دروغ بگویم ! " . کاش نباشد آن آخرین یادها و خاطره ها !

قیصر روز اول کنگره روی صندلی کنار من نشسته بود.باخاکستری هایی که حالا به

سفیدی می زدند . داشتم با خودم می گفتم انصاف نیست این پیری زود آمده .

پیدا بود درد بی تابش کرده است . همان طور که به خودش می پیچــــید ٬به شعـــرخوانی

 بچه ها گوش می داد .ودیدم که اذیت بچه هارا بر نتافت . چقـــــدر راست می گفت آن روز

 ساعد : "امین پور غیر از آنکه استاد در شعراست٬استاد در اخلاق هم هست."

آن روز قیصــــــــــــر از نو جوانی و جوانی من یاد کرد ٬ از آن روز ها که تا از مشهد می آمدم

 تهران باپیکان جوانان بیوک ملکی سرازحوزه در می آوردم وجاومکانم هم همیشه مشخص

بود. زمستان ها کنار بخاری دیواری که گر گر می سوخت .و تابستــــــــــان ها پای بســـاط

چای سهیل محمودی. ساقی مجلس هم قیصر بود و شراب طهور ش٬چای لاهیجان .

خوشا به حال آن روزها !

 

یاد آوری او مرا سر ذوق آورده بود طوری که کمی از خودم گفتم ودر جواب گلایه ی

او که حالش را نمی پرسم فقط خندیدم . مگر جز صدای دخترش آیه چه صدایی از پشت

تلفن خانه ی او شنیده می شد ؟ خودم هزار بار برای بی حوصله گی هایــــــــــش پیغام

بی جواب گذاشته بودم .

همان طور که سرش به سمت من کج بود و دستش را می مالید ٬ از نیــــم رخ ٬نگاهش

کردم . آفرین . دکتر ترکی چه ایوبی تو را خوب دیده بود !

"در برگریز درد لــــگد کوب می شـــــــــوی

سروی ٬ ولی تکیده تر از چوب می شوی

با گیسوان سربی و آن چهـــــــره ی صبور

داری شبیه حضــــــــــرت ایوب می شوی

قیصر نبــــود آن که بر آمد به جلجتــــــــــا

توکیستی که یکسره مصلوب می شوی؟

لبخـــــــــند بر لبان تو پرپر نمی شــــــود

از موج درد گر جه پر آشوب می شـــــوی

قانون عشق سوختن است و به قدر درد

محبوب آستــــانه ی محبـو ب می شوی

مانند آفتاب دلم سخت روشن اســــــت

من خواب دیده ام به خداخوب می شوی! "

حالا هم که رفت . رفت که رفت . راست می گفت آن که گفت :

" جان و تن روم است تا قیصــــــــــــر بجاست

روم بی قیصر نمی ارزد ٬ سیه پوشش کنید "

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت   توسط مریم صباغ زاده  |