|
|
|
|
راه افتادن به سمت فیروزکوه ٬ تازه بر خوردیم به فشردگی ماشین هاوجاده ی مسدود و صدای گاز و بوق و باقی قضایا ! دلم از صبر افتاده بود .انگار دیگر وسوسه های دریا و سبزی و دشت و کوه با قیمتی که می گرفت ٬ ساز نبود .پس بازگشت را به قیمت اخم وتخم آشکار زهرا و دلخوری پنهان راحیل انتخاب کردیم و دوباره راهی تهران شدیم . در بازگشت ٬ بیتی از خواجه ی شیراز مدام با ذهنم بازی می کرد . راستش نه من نه تقی٬هیچ کداممان مصراع دوم آن بیت حافظ یادمان نبود برای همین مطابق معمول زنگ زدیم به« دکتر ترکی » که او هم گشت تا« زیر دیر مغان -مغاک- »را یافت وشعر کامل شد : «مهندس فلکی راه دیر شش جهتی چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغان !!» راستی این دیر مغان ـ مغاک ـ کجاست ؟ چرا مهندس فلکی نمی خواهد کسی ره به آنجا ببرد ؟ در آنجاچه سری نهفته که راز مگوی زمین و آسمان است و « ... از شش جهتم راه ببستند » به آنجا ! با کمی تأ مل می فهمید من در ـاس ام اس ـ دکتر ترکی مان ٬دیرمغاک را دیر مغان خوانده بودم ! ********
ساده و سر دستی و تماشای فیلم ضیافت کیمیایی . رسیده ایم به رستوران « ماطاوس » و بچه های مدرسه ی « بدر » و منیر و جواد و عشق و رفاقت که این دفعه فارغ از بشکن و آروغ و کله پاچه ی « رد پای گرگ » ٬ توی دربند نیست و همین زیر پل حافظ است و بگو یک جور «دیرمغاک». ********
سر تقی و بچه هارابه طاق می کوبم و می روم تا غرق شوم دربوی تند گیاهان بیابانی که سبزی فروش های محلی توی چادرشبهای رنگین از کوه ها می آورند و بوی ماهی دودی و بوی زیتون پرورده ؟من آنجادنبال گمشده ای هستم که نمی شناسمش!نمی دانم کیست٬ چیست ! شاید گمشده ها را باید زیر دیر مغان جست . ********
شدم ٬ شب عید سال هفتاد و شش بود . آن شب آنقدر گریه کرده بودم که بی هوش افتادم٬ آن شب با همه ی حرمانش خوب می دانستم که گم شدن ازفراموش شدن بهتر است چراکه فراموش شده ٬از یاد ها و خاطره ها می رود حال آن معمولآ به امید پیدایی ٬ دنبال گمشده ها می گردند . ********
شده است . هر کس نشانی از او دارد ٬ به من بدهد ! یکی اش « خانم ظهوریان » معلم سال اول مدرسه ی « رحیمیه » مشهد است که وقتی فهمیدم فرشته نبوده ٬ خواستم بمیرم ! یکی « فاطی دانشور » است که در سال بلوا گمش کرده بودم وامسال عید به کمک دخترکم راحیل پیدایش کردم . و یکی که در انبوه مجد و بزرگی گم شده است ٬ به قول باباطاهر در « همان جایی که ایوانش بلنده » . و درست در همان سال که خودم گم شدم . کسی هست بیاید ما را پیدا کند ؟ ما زیر دیر مغان ـ مغاکیم ـ . ******** من امروز به این باور رسیده ام که همه ی گمشده ها را باید آنجا جست . حتا دنبال تیله های گمشده باید آنجا گشت .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت توسط مریم صباغ زاده
|
|
||